طعم بارون

شاید "آرزوهای" از دست رفته ام را در گودالی بیابم... ای کاش نام آن گودال "قبر" نباشد!!! (خودم)

 

.:: طعم بارون ::.

مثل ِ مروارید می مونه اشکای تو روی گونه

طعم ِ بارون میده چشمات وقتی که دل نگرونه

دل نداره طاقت اون گریه های بی صداتو

شبح ِ رفتن و موندن شده کابوس تو نگاتو

نفسام تمومه وقتی که شروع میشه نگاهی

که پر از درد ِ هنوزم بدون جرم و گناهی

شب تلخیت رو به ماه ِ ، میزنه نور تو نگاهت

اشکای پاک و زلالت شده نوری تو چراغت

S.M.T 

/ 6 نظر / 34 بازدید
علی

بگذار چشمهایم خوب ببینند تو را توئی که دلیل وجود خدایی بر روی زمین تو را باید دید تو را باید نفس کشید لحظه به لحظه تو را باید پرستید ذره به ذره تو خودِ خودِ عشقی [گل][خداحافظ]

مطهره

سلااام چه عجب يادي از ما كردين !! هيلي جملتون قشنگ بوووود!! عالي بود ممنون كه خبر كردين.[گل]

احمد هادی

سلام دوست ممنون از دعوت کارتونو خوندم کار متوسطی بود 1- تب تو با صدا تو قافیه نیست همچنین نگاهت و چراغت هم قافیه نیست 2-کارت زبانه یکدستی داره اما هیچ اتفاقی توی کار نیست باید دنبال اون اتفاق توی کار باشی

سحر

سلام ...خیلی وقت بود اینجا سر نزده بودم ممنون که یادآوری کردی[گل] طعم ِ بارون میده چشمات ....قشنگه ...شعر های پستهای قبلی هم (به عاشق بودنت تردید دارم ..) خیلی خوب بود ...موفق باشید همیشه[خداحافظ]

دنيا

منتظر نظرت راجع به كار جديدم هستم